تبلیغات
آزادگی

آزادگی
مقام حریت، مقام آزادگی
قالب وبلاگ

ای فرزند آدم ...
اگر با من انس بگیری تو را از همگان بی نیاز می کنم
و اگر با غیر من مأنوس شوی
در هر کاری محتاج و گرفتار خواهی ماند ...
 
از کسی جز من بیم نداشته باش و نـهراس
به یاد آور که هیچ قدرتی یارای مقابله با اراده من را ندارد
از یاد مبر که هیچ اتفاقی در عالم
جز به خواست من نمی افتد ...
 
من همنشین کسی هستم که به یاد من باشد
من از رگ گردن به تو نزدیکترم و تو را از خودت بهتر می شناسم
در هیچ حالی فراموشم مکن
و یاد مرا از خود دور مساز

[ پنجشنبه 13 آذر 1393 ] [ 12:36 ب.ظ ] [ فردین ] [ نظرات ]

ای فرزند آدم ...
هر روز که می گذرد از ایّام عمرت کم می گردد
و تو خبر نداری
و هر روز ، روزی من به تو می رسد
ولی تو شکر آن را به جای نمی آوری ...

نه به کم قانع می شوی و نه به زیاد سیر می گردی ...

ای فرزند آدم ...
هیچ روز جدیدی نیست
مگر اینکه از ناحیۀ من روزی جدیدی به تو می رسد
و هیچ شبی نیست
مگر اینکه ملائکه من ، عمل قبیحی از ناحیۀ تو به من گزارش می کنند
رزق مرا می خوری
و نافرمانی مرا می کنی!

و هر وقت مرا بخوانی درخواست تو را اجابت می کنم ...

خیر من به سوی تو سرازیر است
و حال آنکه شرّ تو به سوی من بالا می آید.
چه خوب مولائی هستم من
و چه بد بنده ای هستی تو ...

(هرگاه) از من خواسته ای داشتی به تو عطا کردم
و بدی های تو را یکی پس از دیگری می پوشانم
من از تو خجالت می کشم ولی تو از من حیا نمی کنی ...

[ پنجشنبه 13 آذر 1393 ] [ 12:34 ب.ظ ] [ فردین ] [ نظرات ]

بد نیستم ، اما تو خوبی های کوچکم را بیشتر از آنچه هست به چشم دیگران می نمایی.
خوب نیستم ، اما تو زشتی های بزرگم را از چشم همه می پوشانی.
هرگز پرده ها را از دالان های وجودم کنار نزده ای
که کژی ها و ناراستی های درونم پیدا شود.

بخشایشت زیباست ...
دستهایت را باز کرده ای و مرا در آغوش مهربانت می کشی.
حتی به شکایت های بی دلیل هم پاسخ می دهی.

قبل از آنکه لیاقتش را پیدا کنم نعمتها را به سویم سرازیر می کنی.
غمگین که میشوم به تو اعتماد می کنم تا دریچه های کوچک شادی را به رویم باز کنی.
و در لحظه های سخت دستهایم را محکم بگیری.

تو نهایت اشتیاق منی برای جستجو در آسمان
که هر جا نگاه میکنم لبخند تو پیداست ...

[ پنجشنبه 13 آذر 1393 ] [ 12:33 ب.ظ ] [ فردین ] [ نظرات ]

((بسم ربّ الحجّه))


-بــــقیـــع-

تنها نشسته بود،به زانوی خسته اش

آهی کشید از دل از هم گسسته اش

اشکش زگوشه های دو چشمش چکید تا؛

افتاد یاد مادر پهلو شکسته اش


یک کوچه و مادر و طفلی کنار هم

یک درب نیم سوخته و سرو پشت خم

در ذهن او تمام مِحَن در مرور بود

کآنجا بقیع بود و سکوت و غبار غم


یک سو چهار پشته ی خشتیِ خشک دید

ابروی خود زِفرطِ غضب سوی هم کشید

آنجا چهار جلوه یِ حق زیر خاک بود

دستِ کسی،ولی به زیارت نمی رسید


از خاطرش گذشت، که تابوت پیکری،

آن هم حسن ترین گلِ باغِ پیمبری،

در زیر تیرهایِ جفا پیش اهرِمَن،

تشییع شد، میانِ غریبی،ستمگری


از زیرِ خاک یافت در آنجا سه نور عین

غیر از حسن،سه دستِ گل از مزرع حسین

آقای ساجدین و شکافنده ی علوم

صادقترینِ اهل بشر در دو عالمین


شمشیر را کشید،به زانویِ خود نشست

بر سینه،جوشن و کمرِ رزمِ خویش بست

با خود مدام زمزمه می کرد جمله ای:

((تا انتقام چیز زیادی نمانده است))


[ پنجشنبه 13 آذر 1393 ] [ 11:59 ق.ظ ] [ فردین ] [ نظرات ]
رحیم پورازغدی درنشست « شیعه انگلیسی ، اسلام امریکایی»

شیعه انگلیسی تنها تکلیف خود را قمه زدن، نعره زدن، وروی میخ راه رفتن میداند



عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی گفت: آنان که تمام روزهای سال را به دهه های عزاداری اهل بیت (ع) مبدل کرده اند، ولایتی های بی دینی هستند که تشیع دروغین را به جهان نشان داده اند.

ادامه مطلب
[ پنجشنبه 13 آذر 1393 ] [ 11:46 ق.ظ ] [ فردین ] [ نظرات ]
[ پنجشنبه 29 آبان 1393 ] [ 12:10 ب.ظ ] [ فردین ] [ نظرات ]

[ پنجشنبه 29 آبان 1393 ] [ 12:09 ب.ظ ] [ فردین ] [ نظرات ]

 

 

حضرت آیت الله خامنه ای بصیرت را نیاز اصلی جامعه خواندند و خاطرنشان کردند: بصیرت، اجازه نمی دهد «غبار آلودگی فتنه»، کسی را گمراه کند.


ایشان توصیه پروردگار به پیامبر اعظم و پیروان محمدی را درباره حرکت توأم با بصیرت یادآوری کردند و افزودند: بصیرت، قطب نمای حرکت صحیح در اوضاع اجتماعی پیچیده امروز است بگونه ای که اگر کسی این قطب نما را نداشت و نقشه خوانی را بلد نبود ممکن است ناگهان خود را در محاصره دشمن ببیند.

رهبر انقلاب اسلامی، بصیرت ملت و آگاهی جوانان را کُند کننده تیغهای دشمن دانستند و افزودند: اگر بصیرت نباشد، انسان حتی با نیت خوب، ممکن است گمراه شود و در راه بد قدم بگذارد.


حضرت آیت الله خامنه ای، بصیرت را برای «شناخت هدف، تشخیص راه صحیح رسیدن به هدف، تشخیص دشمن و موانع راه، و شناخت راههای برطرف کردن موانع»، کاملاً ضروری برشمردند و آحاد مردم، جوانان، روحانیان، دانشگاهیان، حوزویان و اصحاب فرهنگ و ادب را به درک اهمیت حیاتی این مسئله و مجهز شدن هرچه بیشتر به «سلاح بصیرت و آگاهی»، توصیه مؤکد کردند.


علاقه و احترام ملتها به نظام اسلامی و حساسیت آنها به مسائل داخلی ایران، نکته دیگری بود که حضرت آیت الله خامنه ای برای تبیین اهمیت حرکت بصیرانه در داخل کشور، به آن پرداختند.
ایشان با یادآوری نگرانی ملتهای علاقمند به اسلام و جمهوری اسلامی از برخی حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری افزودند: حضور 85 درصدی  ملت در این انتخابات، ملتهای مسلمان را شادمان کرد اما وقتی دشمن برای تخریب این «حضور عظیم و پیروزی بزرگ سیاسی»، به «شایعه افکنی، تهمت زنی و ایجاد اغتشاش در گوشه ای از کشور» دست زد، دوستداران جمهوری اسلامی، نگران شدند و این واقعیت، نشان دهنده استمرار علاقمندی به تفکر جمهوری اسلامی در جهان اسلام، حتی پس از 30 سال است.


رهبر انقلاب اسلامی آمیختن حق با باطل و دشوار کردن تشخیص حقیقت را حتی برای پیروان حق، شیوه دیرینه مخالفان اسلام دانستند و با یادآوری هشدار امیرمومنان در این باره افزودند: بصیرت مهمترین راه مقابله با این فتنه آفرینی هاست.


حضرت آیت الله خامنه ای، در بیان یکی از معیارهای مهم تشخیص «راه و اقدام صحیح از مسیر غلط» افزودند: هر حرکتی که دشمنان خونی ملت و نظام اسلامی یعنی استکبار و صهیونیزم را خشمگین کند حرکتی صحیح و در مسیر حق است و هر اقدام و مسیری که آنها را خوشحال و ذوق زده کند و در تبلیغات و سیاستهایشان بر آن تأکید کنند، مسیری کج، غلط و زاویه دار است.
ایشان تأکید کردند: با این معیار یعنی عکس العمل خشمگینانه یا شادمانه بیگانگان در مقابل حوادث و رویدادها، در بسیاری از موارد می توان اشتباهات را دریافت و جبران کرد.


[ پنجشنبه 29 آبان 1393 ] [ 12:02 ب.ظ ] [ فردین ] [ نظرات ]

آخرین دست نوشته شهید چمران دقایقی قبل از شهادت ، داخل ماشین و در حال رفتن به سوی دهلاویه

  ای حیات ! با تو وداع می كنم ، با همة مظاهر و جبروتت .

 ای پاهای من ! می دانم كه فداكارید ، و به فرمان من مشتاقانه به سوی شهادت صاعقه وار به حركت در می آیید ؛ اما من آرزویی بزرگتر دارم . به قدرت آهنینم محكم باشید. این پیكر كوچك ؛ ولی سنگین از آرزوها و نقشه ها و امیدها و مسئولیتها را به سرعت مطلوب به هر نقطه دلخواه برسانید . دراین لحظات آخر عمر ، آبروی مرا حفظ كنید . شما سالهای دراز به من خدمت ها كرده اید . از شما آرزو می كنم كه این آخرین لحظه را به بهترین وجه ، ادا كنید.

 ای دست های من ! قوی و دقیق باشید .

 ای چشمان من ! تیزبین باشید .

 ای قلب من ! این لحظات آخرین را تحمل كن.

 به شما قول می دهم كه پس از چند لحظه همة شما در استراحتی عمیق و ابدی آرامش خود را برای همیشه بیابید . من چند لحظة بعد به شما آرامش می دهم ؛ آرامشی ابدی . چه ، این لحظات حساس وداع با زندگی و عالم ، لحظات لقای پروردگار و لحظات رقص من در برابر مرگ باید زیبا باشد


[ پنجشنبه 29 آبان 1393 ] [ 11:59 ق.ظ ] [ فردین ] [ نظرات ]

*****************

 آن وقت ها که دفتر نخست وزیری بود، من تازه شناخته بودمش.

 ازش حساب می بردم. یک روز رفتم خانه شان ؛ دیدم پیش بند بسته، دارد ظرف می شوید.

با دخترم رفته بودم. بعد از این که ظرف ها را شست. آمد و با دخترم بازی کرد.

 با همان پیش بند.

 *****************

وقتی جنگ شروع شد به فکر افتاد برود جبهه.

 نه توی مجلس بند می شد نه وزارت خانه. رفت پیش امام. گفت "باید نامنظم با دشمن بجنگیم تا هم نیروها خودشان را آماده کنند، هم دشمن نتواند پیش بیاید."

برگشت و همه را جمع کرد. گفت:

 "آماده شوید همین روزها راه می افتیم".

 پرسیدیم "امام؟" گفت

"دعامان کردند."

 *****************

حدود یک ماه برنامه اش این بود؛

 صبح تا شب سپاه و برنامه ریزی،  شب ها شکار تانک.

بعد از ظهرها، اگر کاری پیش نمی آمد، یک ساعتی می خوابید.

*****************

 تلفنی به م گفتند:

 "یه مشت لات و لوت اومده ن، می گن می خوایم بریم ستاد جنگ های نامنظم."

 رفتم و دیدم. ردشان کردم.

 چند روز بعد، اهواز، با موتورسیکلت ایستاده بودند کنار خیابان. یکیشان گفت"آقای دکتر خودشون گفتن بیاین."

         

می پریدند؛ از روی گودال، رود، سنگر. آرپی جی زن ها را سوار می کردند ترک موتور، می پریدند. نصف بیشترشان همان وقت ها شهید شدند.

*****************

 وقتی کنسروها را پخش می کرد، گفت "دکتر گفته قوطی ها شو سالم نگه دارین."

 بعد خودش پیداش شد، با کلی شمع.

توی هر قوطی یک شمع گذاشتیم و محکمش کردیم که نیفتد.

 شب قوطی ها را فرستادیم روی اروند.

عراقی ها فکر کرده بودند غواص است، تا صبح آتش می ریختند.

 *****************

گفتم :

"دکتر جان، جلسه رو می ذاریم همین جا، فقط هواش خیلی گرمه. این پنکه هم جواب نمی ده. ما صد، صد و پنجاه تا کولر اطراف ستاد داریم، اگه یکیش را بذاریم این اتاق...".

گفت

"ببین اگه می شه برای همه ی سنگرا کولر بذارید، بسم ا... آخریش هم اتاق من."

 *****************

هر هفته می آمد، یا حداکثر ده روز یک بار.

 از اول خط سنگر به سنگر می رفت. بچه ها را بغل می کرد و می بوسید.

 دیگر عادت کرده بودیم.

یک هفته که می گذشت، دلمان حسابی تنگ می شد.

*****************

 برای نماز که می ایستاد، شانه هایش را باز می کرد و سینه ش را می داد جلو.

یک بار به ش گفتم "چرا سر نماز این طورمی کنی؟"

 گفت:

"وقتی نماز می خوانی مقابل ارشد ترین ذات ایستاده ای. پس باید خبردار بایستی و سینه ت صاف باشد."

با خودم می خندیدم که دکتر فکر می کند خدا هم تیمسار است.

*****************

 از فرمان دهی دستور دادند "پل را بزنید."

 همه ی بچه ها جمع شدند، چند گروه داوطلب. دکتر به هیچ کدام اجازه نداد بروند. می گفت "پل زیر دید مستقیم است."

         

صبحی خبر آوردند پل دیگر نیست. رفتیم آن جا. واقعا نبود. گزارش دادند دکتر و گروهش دیشب از کنار رود برمی گشتند

می خندیدند و برمی گشتند.

 *****************

ناهار اشرافی داشتیم ؛ ماست.

سفره را انداخته و نینداخته، دکتر رسید.

دعوتش کردیم بماند. دست هاش را شست و نشست سر همان سفره.

یکی می پرسید

 "این وزیر دفاع که گفتن قراره بیاد سرکشی، چی شد پس؟"

*****************

 دکتر آرپی جی می خواست، نمی دادند.

می گفتند دستور از بنی صدر لازم است.

تلفن کرده بود به مسئول توپ خانه. آن جا هم همان آش و همان کاسه. طرف پای تلفن نمی دید دکتر از عصبانیت قرمز شده.

 فقط می شنید که "من از کجا بنی صدر رو گیر بیارم مجوز بگیرم؟" رو کرد به من، گفت "برو آن جا آرپی جی بگیر. ندادند به زور بگیر برو عزیز جان."

*****************

 با خودش عهد کرده بود تا نیروی دشمن در خاک ایران است برنگردد تهران. نه مجلس می رفت، نه شورای عالی دفاع.

 یک روز از تهران زنگ زدند. حاج احمد آقا بود گفت "به دکتر بگو بیا تهران." گفتم "عهد کرده با خودش، نمی آد.

" گفت "نه، بگو بیاد. امام دلش برای دکتر تنگ شده."

 به ش گفتم. گفت "چشم. همین فردا می ریم."

*****************

داشت منطقه را برای مقدم پور، فرمان ده جدید، توضیح می داد.

مثل همیشه راست ایستاده بود روی خاک ریز. حدادی هم همراهشان بود.

 سه نفر بودند؛ سه تا خمپاره رفت طرفشان. اولی پانزده متری. دومی هفت متری وسومی پشت پای دکتر، روی خاکریز.

 دیدم هرسه نفرشان افتادند. پریدیم بالای خاک ریز. ترکش خمپاره خورده بود به سینه ی حدادی، صورت مقدم پور و پشت دکتر.

*****************

بعد از دکتر فکر کردم همه چیز تمام شده، تمام تمام.

وصیت نامه اش را که خواندند، احساس کردم هنوز یک چیزهای کوچکی مانده.

یک چیزهایی که شاید بشود توی جبهه پیدایشان کرد.

رفتم وماندگار شدم ؛

 به خاطر همان وصیت نامه.


[ پنجشنبه 29 آبان 1393 ] [ 11:59 ق.ظ ] [ فردین ] [ نظرات ]

جک, لطیفه, جوک خفن, جک باحال, مطالب خنده دار


 

********لطیفه های خنده دار********

 

به یکی میگن یه موجود نام ببر ، میگه یخ ... ، میگن آخه یخ که موجود محسوب نمیشه ، میگه چرا من خودم صد بار دیدم نوشتند یخ موجود است


ادامه مطلب
[ پنجشنبه 29 آبان 1393 ] [ 11:53 ق.ظ ] [ فردین ] [ نظرات ]




  عشق‌ تان را این گونه به همسرتان نشان دهید

جنس محبت باید اصل باشد تا همسرتان عاشقانه دوستان داشته باشد ....

خواهش میکنم وقت بذارید و مطالعه کنید ....زندگیتون تغییر میکنه .. یا علی ع

ادامه مطلب
[ پنجشنبه 29 آبان 1393 ] [ 11:39 ق.ظ ] [ فردین ] [ نظرات ]


از لحاظ شرعی؛ بودن و خوابیدن فرزندان در اتاق والدین......

 1- از لحاظ شرعی؛ بودن و خوابیدن فرزندان در اتاق والدین به خودی خود ایرادی ندارد، اگر چه در صورت امکان از جهت تربیتی بهتر است از کودکی اتاق فرزندان را جدا کنند تا این مسئله برای آنها طبیعی شده و در سنین بالاتر که با مسائل جنسی آشنا می‌شوند، سبب حساسیت آنها نشود و طبیعی است که در این باره نمی‌توان توصیه‌ای کلی داشت، بلکه پدر و مادر با توجه به وضعیت مالی خود، وضعیت جسمی و روحی کودک و ... به تصمیم مناسب برسند.

 2. البته روابط زناشویی و ارتباطات ویژه همسران باید در مکانی باشد که فرزندان در آن‌جا حضور ندارند؛ زیرا در غیر این صورت، ممکن است پیامدهای ناگواری – مانند تضعیف جایگاه والدین نزد فرزند، بلوغ زودرس، میل به گناه و ...- را به همراه داشته باشد.

 امام صادق(ع) از پیامبر اسلام(ص) نقل می‌کند: «اگر در اتاقی که کودکی در آن بیدار است با همسر خود همبستر شوید (آمیزش کنید) موجب می‌شود که کودک روی رستگاری را به خود نبیند. حضرت می‌فرمایند: امام سجاد(ع) زمانی که قصد آمیزش با همسرش را داشت، خدمت‌کاران را از اطاق بیرون می‌کرد، پرده را می‌کشید و در خانه را قفل می‌کرد.[1]

 این روایت در بیان آداب و شرایط زمانی و مکانی آمیزش است، نه علت تامه برای بیان انحراف فرزندان. در جامعه‌ای که مردم از حداقل‌های امکانات رفاهی برخوردار بودند، شاید گاه اتفاق می‌افتاد که توجهی به رعایت مسائل زناشویی نداشته باشند؛ از این‌رو آن جامعه اقتضا داشت پیشوایان دین مردم را به رعایت مسائل تربیتی تذکر دهند؛ لذا گاه با بیان عواقب و پی‌آمدهای برخی از مسائل سعی در تعلیم و آموختن مسائل به آنان داشتند. مسئله آداب و شرایط مکانی و زمانی آمیزش نیز در همین راستا قابل تحلیل است.

پیامبر اسلام(ص) در این روایت در مقام بیان علل انحراف از مسیر رستگاری نیستند، بلکه در صدد بیان رعایت مسائل آمیزشی است و یکی از شرایطش این است که باید به دور از حضور دیگران حتی کودکان و نوزادانی باشد که شاید درکی از این مسئله ندارند. بدیهی است این حکم، حکمی نیست که به صورت برگشت‌ناپذیر شامل افرادی هم شود که به صورت اتفاقی با چنین صحنه‌هایی برخورد می‌کنند. بر این اساس، آنان نباید از این مسئله چندان نگران باشند.


[ پنجشنبه 29 آبان 1393 ] [ 11:24 ق.ظ ] [ فردین ] [ نظرات ]


افسران - حجاب...

[ دوشنبه 26 آبان 1393 ] [ 10:23 ب.ظ ] [ فردین ] [ نظرات ]
"یعنی این متن داغون میکنه آدمو "

هروقت سیلی خوردی بگو یا زهرا

دستت را بستند بگو یا علی

بی یاور شدی بگو یا حسین

شرمنده شدی بگو یا ابوالفضل

اما

اگر تشنه شدی

آب نخوردی

بی یاور شدی

دستت را بستند

سیلی خوردی

بگو.... امان از دل زینب


[ دوشنبه 26 آبان 1393 ] [ 10:22 ب.ظ ] [ فردین ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 15 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ

نویسندگان
نظر سنجی
این وبلاگ را از نظر محتوا چگونه دیدید؟




صفحات جانبی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب